دو خط خیس موازی
هر پلک ،هر نیاز ش
این آسمان تنها باران یک مرد را بر سنگی جواب داد
این تمام شد بر انتظار
بر خاک خواهد رقصید لبخند
شکر بر تو ای سنگ که نیازت بود این باران
روزبه خدادادی
این سخت ترین پله های شب بود
برکنار تخت تو
از آسمان خالکوبی های آن پنجره
آن سخت پنجره کوچک اتاق
تا منظره ی خواب ها
در کنار پائین تخت تو
سرمای این ته مانده فصل سال را چه کردیم !
آرامش خوابمان بود این کنار تخت تو !
روزبه خدادادی
آنان که دوست داشتنت را
حبابی بوده اند برای تو
خنده ای تلخ خواهند زد
بر نقاب خود ... ـــــــــ
روزبه خدادادی
آن گل كه تو را يادم بود
لحظه قراري است براي ديدار
هر فصل پائيز ، آن گل را سبز
هر لحظه سبز ، آن گل را سوال !
روزبه خدادادي
و آن زمان در من خواهد مرد
تا بیراهه های چشمانت را پاک کنم
تا خیالم راحت از پای گذاریء این سکوت تلخ
زمان با توست ای گهواره خواب
روزبه خدادادی
سانسور
روزبه خدادادی
آن بی نهایت راه ...
آن بی نهایت راه سخت تر از حرف بود .
درصد بود نفس
خیابان شب مرداد بود و پر ستاره
اشکم سرد می کرد .
خاطراتم را شمردم ، کم بود !
گذشت کن از خاک
گذشت کن ز بی نهایت نبودن ها
روزبه خدادادی . ساعت ۳ صبح (قطار شمال - تهران)
خواب دیده ام به سیاهی
شب بود و آسمان خواب
تاریکیُ راه را ٫ گرمای نفس روز می کرد
هیچ نبود و ترس را گریه کردم
آرام شبی بی تو قصه ی خوابم بود .
روزبه خدادادی
سانسور
سكوت را نمي بيني
تو مرده اي
آرامشت را در صداي قدمهاي موج هاي غم
در صخره هاي دلت به يغما مي برند
صدايي نيست
هوايي نيست
خدايي نيست
و سكوت بيداد مي كند
تو ، مرده اي ...
روزبه خدادادی
سانسور ...
خیس می شوم بی تو
خیس می شوم بی بغض
خیس می شوم تا تو
تا تو که اشکم ، جز دست هایت نرمی هیچ لمسی
بغضش نترکاند
روزبه خدادادی
هیچ خیالم کرده ای !
گوشهُ پاکی ها منزل سبز کرده بودی
و من بی گذر ترین عابر
حیف ، خانه ای نداشتم و تو خانه بر سبز ترین عنصر هستی
نفس تنگی هایم را برای سنگی می گفتم ، و هیچ تنها نبودم .
مرگم دادی ... فال امشب میگفت !
فال بلند ترین تاریکی سال و از همین دم طولانی ترین سیاهی من
هیچ نیست این مرگ ، هم گرم است و هم یلدا .
راستی ...یادت هست !
روزبه خدادادی
پشت کردم و رفتم ، مرگ را
میدانی ..!
سخت تر از بی وفائی ندیده بودم !
روزبه خدادادی
بی گناه تر از هر کجا
می دانم خدایی وجود نداشت !
روزبه خدادادی
ارام و بي صدا
من بودم و هوا
به مهمهني خاك وپدرامده بودم
امروزپدر با خاك زندگي ميكند من بي هوا
خداحافط پدر
۱۳۸۵/۵/۲۰ روزبه خدادادی
هی ... پینوکیو
تو که عاشق فرشته مهربون بودی !!!
چرا بهش قول دادی دروغ نگی؟
روزبه خدادادی
خوب از کجا براتون شروع کنم؟
از اولش؟
از اونجایی که بدنیا اومدم ، یا از اینجایی که دارم تمام میشم؟
روزبه خدادادی
آتشی سرد بر من خنده می کند
شاید زندگی را در کنارم دیده باشد !
اما نه ...
زندگی را سالیان سال جدا شده ام !
روزبه خدادادی
سانسور
تابوت تنهایی من بوی درختی رو میده که روزی شاخه هاش پناهگاه
پرنده های مهاجر بود.
ولی امروز از این که با من مصاحبت کرده احساس غرور می کنه ،
من و تابوتم همراه با کرمهای سفید کوچولوی توی اعماق زمین زندگییه
خوبی داریم ، زندگی که بهتر از دیدن ماه و خورشید ، زندگی که هیچ پرنده
ای مزاحممون نشه ، زندگی که هیچ کس کارمون نداشته باشه.
و تنها مهمون تنهایی ما موش کوری باشه که قادر به دیدن زشتی های ما
نیست .
براستی که چقدر خوشبختیم ، من و تابوتم !!!
روزبه خداددی
طوفان بی صدایی است
ناخدا: ۱۲۰ درجه شرقی . صدای تب دار ناخدا ذهن نیمه خوابم را بیدار میکند.
مردی عبوس ،پک های عمیقی به سیگار برگش می زند .سکان دار است.
ترس راه راه دلان خورشید پوست ، من را نیز می ترساند .
آری ، کشتی خیالم مسیر زندگی را گم کرده است !
دریای دور دست را نمی بینم .
ناخدا : ۶۵ درجه شمال شرقی ...
اعتمادش راه فرار است.
قطرات معلق در هوا چشمانم را خیس میکند.
باد سرد حریر گرما را می دزدد.
ستاره ها نیز مرده اند.
سکوت و سکوت
رگه های طلا در ذهنم جرقه میزند !!!
کابوس است ؟!
حتما خواب می بینم
منتظر بیدار شدن می مانم ...
روزبه خدادادی
سانسور
نردبانم را پس دهید !!!
با خدای خود کاری دارم.
روزبه خدادادی
چشمانت را خیس میکنم
شاید سنگین شود و به پایم بی افتد.
روزبه خدادادی
آدمها يا بزرگ ميشن كه بد باشن !
يا اصلا بزرگ نميشن !
روزبه خدادادی
شرابت را بنوش و بدان
سکوتت زیباترین تلخی توست .
روزبه خدادادی
سانسور
نگاه اخر افتاب پرست به ...
می خواد ترکش کنه !!!دلش پیشه بارون گیر کرده .
روزبه خدادادی